المحقق الأردبيلي

527

حديقة الشيعة ( فارسى )

آن نديده و نشنيده آبهاى جارى و مرغان خوش الحان و فواكه بسيار ، چون آن مرغان را چشم بر آن حضرت افتاد دور او را گرفته پر مىزدند و طواف مىكردند و در ميان بستان تختى از فيروزه ديديم و جوانى بر آن خوابيده و دستها بر سينه خود نهاده و دو مار بر بالاى سر و پائين پاى او قرار گرفته چون ماران آن حضرت را ديدند در قدم او غلطيدند . گفتيم : يا امير المؤمنين ! اين جوان كيست ؟ فرمود : سليمان عليه السّلام و انگشترى را از انگشت خود بيرون آورده در انگشت او كرد و گفت : « قم باذن اللّه الذي يحيى العظام و هى رميم » فى الحال سليمان برخاسته گفت : « اشهد ان لا إله الا اللّه وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ارسله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون و اشهد انّك وصى رسول اللّه حقا ، الهادى المهدىّ الذي سألت اللّه تعالى به و بمحبته و محبّة اهل بيته ؛ فآتانى اللّه الملك » ؛ يعنى گواهى مىدهم كه خدائى كه سزاوار پرستش است و او را شريك نيست و به درستى كه محمد بندهء اوست و فرستادهء او و او را فرستاده به راهنمائى و اظهار كردن دين حق كه هر دينى غير دين او باطل است و دين او ناسخ همه دينهاست اگر چه مشركان از ايمنى كراهت داشته باشند و گواهى مىدهم كه توئى وصى و جانشين رسول خدا به حق و توئى راه نماينده راه‌يافتگان و توئى آنكه به وسيلهء تو سؤال كردم من از حق تعالى و به محبت تو و به محبت اهل بيت تو ، داد خداى تعالى به من آنچه داد از ملك پادشاهى كه مثل آن به هيچ‌يك از اولاد آدم نداده بود و اگر محبت تو را شفيع نمىساختم آن سلطنت و بزرگى بر من عطا نمىفرمود . پس زمانى آن سرور نزد سليمان عليه السّلام بنشست و ما به پاى بوس آن پيغمبر بزرگوار مشرف شديم . پس سليمان را وداع نموده برخاست و سليمان به حال خود برگشت و ما پرسيديم كه يا امير المؤمنين شما را علمى به آنچه در عقب كوه قاف است مىباشد ؟ فرمود كه خلّاق عالم و موجود نماينده بنى آدم ، در عقب كوه قاف چهل